تبلیغات
سایان نیوز - ازچی بگم ...
اخبار هفتگی روستا
ازچی بگم ...
نوشته شده توسط محمد نژادیاری در ساعت 02:11 ب.ظ
این بار می براتون از داستان های و ضرب المثل های  جالب که بین مردم روستا رایجه
و همچنین پند آموزه بگم
متمعنم که دوس دارین و مشتاغ خواندن هستید
پس بامن بریم ادامه ی مطلب بخونیم
..
..
..
.
مثلا یکی از ضرب المثل ها اینه که میگن
دالدان گله خان اوقلی قانشاردان شابان اوقلی ایمان
(از دور میاد پسر خان وقتی از جلو نگاه می کنی ایمان پسر شعبان)
اکثرا به کسی این و می گن که خود شو می خواد بالاتر از دیگران جلوه بده
و همون جیب خالی پز عالیه خودمو نه
..
..
یا مثبپلا
هلم گدری زرنده معلوم اولار گلنده
(هنوز داری می ری زرند(روستایی به نام زرند )معلوم می شه موقع برگشت)
این داستانش اینه که کسی در زمان های قدیم عاشق دختری از روستای زرند می شه
ولی ترف دختره رازی نبودند و اختلاف زیادی بین این خانواده ها بوده
و همه می دانستن که این سلت صورت نمی گیره ولی داماد امید زیادی داشته
و کلا امید زیاد داشتن به چیزی رو با این مثال می گن
..
..
دو شان نان  نا قاشقا
(از خرگوشم چشمت شور تر ه )
و داسان این اینه که در گذشته خرکوش رو به عنوان ضرر می دانستن و مردم سعی می کردن که از اون دوری کنن
که یه روز یه نفر داشته می رفته صحرا و خر گوشو می بینه و این دو نفر به هم خیره می شن
 و بعد مدتی سگی در میادو این خرگوسش رو می خوره و اون مرده هم به جنازهی خرگوش می گه
حالاچشم تو شوره یا چشم من
..
..
اق بیر چک
(مو سفید)
اینم به کسی می گن که در موضو عی که به اون مربوط نیست دخالت کنه
و هی بپره وسط حرف بزرگترا

..
..
حلم میزانا انان ساتاک
(هنوز درستش کنیم بعدا بفروشیم )
اینم اینه که در زمان های گذشته پسری تنبل بوده کههرکاری باباش می گفته انجام بدیم می گفته ببر بفروشش
باباش گفت که بیا سقف و درس کنیم  می گفت ول کنببا کی حوسله داره
و بعد باباش یه نقشه کشید و این که به پسرش بگه که چیارو بفرشه و بیاد درستش کنه
وپسرش هرچیزی رو که می گفت بده ببر بفروشش باباش می رفت جلوی خودش درس می کرد و بعد پسرش میگفت نه بابا دیگه نفروش
و بعد باباش گفت دیدی پسرم اونایی که تو می گفتی بده بعد که بهشو ن رسیدگی کردیم چه قدر قشنگ شدن
..
.
چطور بود ؟؟؟؟



»
مرتبط با : داستانی
برچسب ها : داستان کهن-

قالب وبلاگ

قالب میهن بلاگ

بازیگر

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید